غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

97

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

موسى و هارون را به رسالت نزد فرعون مىفرستاد فرمود كه فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً « 1 » و حال فرعون در ضلالت آن است كه خود بيان كردى و طريقهء من آن كه اكثر فرايض و اوامر الهى را به‌جاى مىآورم و متابعت شريعت غرا مىنمايم ، تو بىسبب ظاهر مرا به غضب هرچه تمامتر مخاطب ساختى و ادب نگاه نداشتى . زاهد گفت خطا كردم و از اين جريمه طلب عفو مىكنم . رشيد گفت حق سبحانه و تعالى از تو درگذراناد . آنگاه فرمود كه مبلغ بيست هزار درم به رسم انعام به زاهد دهند . زاهد از قبول آن زر ابا نمود و رشيد مبالغه فرموده آخر الامر زاهد مبلغ دو هزار درم از آن وجه تصرف كرده آن مبلغ را نيز به حاجيان و حاضران آن آستان خلافت آشيان بخشيد . امين به لهو و لعب مشعوف و همگى اوقاتش به عيش و طرب مصروف بود . ميان او و برادرش مأمون مخالفت اتفاق افتاد . مأمون ، طاهر ذو اليمينين را از خراسان به جانب عراق فرستاد و امين بعد از وقوع محاربات به دست طاهر گرفتار گشته كشته شد . مدت سلطنتش چهار سال و هشت ماه بود . عبد اللّه مأمون به سخاوت و شجاعت و غور در علوم عقلى و نقلى و حكمى از ساير خلفاى بنى عباس امتياز تمام داشت . و او فرمود تا كتاب اقليدس را از روم آورده به عربى ترجمه نمودند . نقل است كه در زمان حكومت هارون الرشيد شخصى كه دعوى پيغمبرى مىكرد نزد رشيد رسيد و بعد از الزام او هارون حكم كرد تا آن كذاب را انداخته تازيانه زنند و او در اثناى لت خوردن اضطراب نموده مىناليد . مأمون روى به او آورده گفت فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ . « 2 » آورده‌اند كه در ايام سلطنت مأمون نيز شخصى دعوى نبوت كرده پيش او آمد و گفت من موسى عمرانم ! مأمون گفت كه موسى عليه السلام آيات ظاهره و معجزات باهره مثل عصا و يد بيضا و سواى اينها داشت اگر تو يكى از اين جمله به من نمائى به تو ايمان آورم

--> ( 1 ) . فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى ( سورهء طه آيهء 44 ) . ( 2 ) . فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ( سورهء الأحقاف آيهء 35 ) .